تبليغاتX
انتظار - شوق انتظار...

انتظار

شوق انتظار...

موعود!

دیر هنگامی است که چشمان منتظرانت به راهت دوخته

 

 وجان ودل به شراره های اشتیاقت سوخته.

 

باغ آرزوها به شوق بهار روی تو خزان­ها را می­شمارد

 

 وچکامه­های خونین شقایق را می­نگارد،

 

نرگس­ها داغ هجر تو بر سینه دارند،

 

عروسان چمن جز به مژده جمال دلارایت سر زحجله عیش برنیارند،

 

مهدیا!

  

معراج نشینی بگذار واز پرده غیبت به درآی

 

 ورخسار محمدی بنمای،

 

که خیل منتظران به جان آمده از حقارت و عیدهای دنیایی

 

چشم بر بلندای وعده دیدار تو دارند.

 

ای گوش عرش الهی!آرمان انتظار را به کوله بار صبر ویقین

 

بر دوش می­کشیم وبه ترنم آوای ظهور سرخوشیم

 

هر بامداد،یاد طلوع تو را در سینه می­پروانیم

 

 و پرتو چهره تو را در دیده نقش­ می­زنیم.

 

عمری است که اشکهایمان را

 

 در کوره سوزان حسرت ها انباشته­ایم

 

 وانتظار جمعه­ای را می­کشیم

 

 که جویبار ظهورت از پشت کوه­های غیبت سرازیر شود

 

تا آن کوره را بدان آب غاموش سازیم

 

وآن حسرت­ها را به دریا ریزیم.

 

سبکبار، تن خسته­مان را در زلال آن بشوییم.

 

ای امید بی پناهان، بیا...بیا.

 

از ثری تا به ثریا،دلهای بی قراران،شیدای یک نگاه توست.

 

از سوی ما تا ماسوی جان­های بی­پناهان،نثار قدم­های تو باد.

 

بیا و روزه داران غیبت را به افطار فرج بنشان

 

وقضای عهد انتظار را دستی برافشان.

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 بهمن1386ساعت 9:16  توسط حسین  |