حرف دل!!..
این دل شکسته را جز دستهای مهربان تو درمانی نیست واین دست
بسته را جز از ابر احسان تو بارانی ، نه.
خدایا !
این جگر سوخته در آتش هجرانت را واین جان گداخته در زیر تشعشع
سوزان فراقت را هیچ چیزجز خنکای نسیم وصل تو آرام نمی کند .
خدایا !
چگونه توانم شکر تو گویم که جسم و جانم از آن توست...
خدایا !
آیا سزاست که مرا همچون تشنه ای بر لب آب بری و آب نداده برگردانی .
تو خود از حال من آگاهی!! اگر آنی مرا به حال خود واگذاری ...
خدایا !
مرا یاری فرما تا بتوانم بالی شوم برای عروج گنج نهانم نه پرده و غباری
بر رویش.
خدایا !
و در آخرت به کدامین عملم نازم !!؟
به نمازم!.. نمازی که جزتو همه در یادم بودند...
به روزه ام!.. روزه ای که تنها نخوردن و نیاشامیدن را در ذهن می پروراندم.
به شب زنده داری ام!.. که خود دانی در آن زمان یا خواب هم صحبتم بود و یا...
و خدایا !
باز هم می گویم که این بنده را دریاب در حالی که می دانم
باید خود را دریابم تا مرا دریابی.
