افسوس که بر گنج شما پرده شمایید..!!
ای قوم به حج رفته کجایید... کجایید؟
معشوق همین جاست، بیایید... بیایید
معشوقِ تو، همسایۀ دیوار به دیوار
در بادیه، سرگشته، شما در چه هوایید؟
گر صورتِ بی صورت معشوق ببینید
هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید
ده بار از آن راه بدان خانه برفتید
یک بار از این خانه بر این بام بر آیید
آن خانه لطیف است، نشانهاش بگفتید
از خواجه آن خانه نشانی بنمایید
یک دستۀ گل کو، اگر آن باغ بدیدید..!؟
یک گوهر جان کو، اگر از بحر خدایید...!؟
با این همه آن رنج شما، گنج شما باد
افسوس که بر گنج شما، پرده شمایید
+ نوشته شده در جمعه 30 آذر1386ساعت 17:40  توسط محمد
|
