|
حرف های بی حساب کوچه پس کوچه های دلم...
|


دنیایم بدونه تو خیلی چیزها کم دارد ...
بودن هایت را جمع کردم برای روز مبادا ...اما این ها همه اش برای دل خوش کردنم است !
با نبودن هایت چه کنم...؟غصه ام از این است !
از فردای نبودنت ...از کمبود خنده هایت ...بدتر از آن نگاهت...
کجای دنیا پیدا کنم مثل چشمانت را ؟
نگاه همیشه بهاری ات...
جایت سبز !
هر شب با آن عالمی دارم ...
بودن هایت جایشان امن است !
در اتاقم...
در قاب عکس روی میز...
در تک تک خیابان های شهر ...
عطرت هم که روی تک تک لباس هایم !نمی شورمشان تا مبادا حس کنم از من دوری ...
به من بگو با این همه حس بودنت،نبودن هایت را چگونه باور کنم ؟
قدم می زنم تا باران اشک هایم را همراهی کند.
اما کفش هایت را هم می بینم ...
در کنار قدم های من !
سایه ات هم شانه به شانه ام !
نشانی هایت را می بینی ؟
این همه اثر انگشتت در زندگی و خاطراتم را می توان محو کرد ...؟
تو چه می خواهی از من ؟؟؟
که خط بکشم روی آن همه برگ از تقویم که با تو گذشت ؟
باشد ...خط خطی می کنم تمام خاطراتم را ...
اما نه آنطور که سیاه شوند !
از خط خطی هایم قفسی می سازم و در بین آنها حبست می کنم.
شاید مجبورت کنم که تا ابد بمانی ...!
کلیدش هم دست خودم است !
همان پاک کن سفیدی که غلط های املاهایم را پاک می کرد ...
اگر ماندنی شدی خودم تک تک میله هایش را پاک می کنم ...
بهانه های گریه های هر شبم کم نیست ...!!!
نبودنت را دست کم گرفتی ؟
آنقدر سنگین است که خم می کند پشتم را ...
و باز هم می گویم :
دنیایم بدونه تو خیلی چیزها کم دارد ...!!!
کم دارد بهانه خنده هایم را ...
کم دارد بهانه دلتنگی هایم را ...
کم دارد بهانه نفس کشیدن هایم را ...
کم دارد بهانه دست نویس های شبانه ام را ...
صدایم می کنی و دوباره دلگرم می شوم از بودنت ...
آخ که چقدر زیباست صدایت ...!
بوی ماندن می دهد حرف هایت ...
اما نمی دانم ...!!!
شاید باز هم این دل من است که نمی خواهد باور کند ...
گناهی ندارد !
باور دوست داشتنت آنقدر پرش کرده که جایی برای دیگر باورها نیست ...
باز نگاهت پرم می کند از حرف های نگفته ات ...
باز هم نگاهت ...
نمی دانی چه آتشی بر دلم می زند !
قشنگ تر از این هم مگر هست در دنیا ؟
و فقط یک چیز می ماند !
من تو را به دلم قول داده ام ...نگذار که بدقول شوم ...!
" رها "
90/7/7







